خرید بک لینک

درباره سایت

گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه

گاهــــــی دلم برای خودم تنگ میشود گاهـــی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود گاهــــــــــی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیـر بی انتها آمدند و رفتند ، خسته میشود گاهـــــــی دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد گاهــــــــی آرزو میکنم ای کاش دلــــــی نبود تا تنگ شود , تا خسته شود , تا بشکند. پرنده مهاجر http://mantolove1385.blogsky.com

امکانات وب


r187hab9jego0mx1xdt.jpg



"تو"؟؟؟


عجب!


هی "تو" میسازیم برای خودمون

غافل از اینکه این "تو" هم "تو" نشد!

.
.
ز فکر من بگذر خیالت تخت باشد


"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد


این من که با هرضربه ای از پا درامد


تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد....




باتشکر از الی

برچسب: تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1391 ساعت: 18:24

 

 http://img4up.com/up2/69276935029828053712.jpg

 

نبودن هایت..

آنقدر زیاد شده اند..

که هر رهگذری را..

 شبیه تو می بینم..

نمیدانم غریبه ها " تو " شده اند..

یا "  تو "...

 

برچسب: نبودن هایت, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 2:40

http://www.pic.iran-forum.ir/images/dyuk1at2du77zihwwssg.jpg



من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره

 


همیشه بین ما دیوار صد رنگغروره

 


 

نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه

 


چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره



من و تو.. من و تو .. من و تو..



هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم



 

خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم



نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما

 


یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا

 


 

تمام وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم

 


دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما

 


 

من و تو.. من و تو .. من و تو..

 


هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم

 


 

خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم

 


گل های سرخمون پوسیده موندن توی باغچه



دیگه افتاده از کار ساعت پیر رو طاقچه



گل های قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن



اون هام خسته شدن از حرف هر روز تو و من



من و تو.. من و تو.. من و تو.. من و تو..

 

برچسب: من و تو, من و تو, من و تو, من و تو, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 2:42



جسمت...

را میخواهم چیکار..!!

وقتی ذهنت..

در حال...مجسم کردن..

دیگری ست.!!!

برچسب: میخواهم چیکار,!!, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 2:42

 

 



روزای سخت نبودن با تو … خلاامیدو تجربه کردم


داغ دلم که بی تو تازه می شد … هم نفسم شد سایه ی سردم


تورو می دیدم از اونور ابرا … که میخوای سرسری از من رد شی


آسمونو بی تو خط خطی کردم … چه جوری میتونی انقده بد شی

 

برچسب: روزای سخت نبودن با تو , نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 2:43

 

 

 

 

  در دور دسترس ترین جای جهان ایستاده ام

                                          

                                                                   کنار تو ...

 

 

برچسب: کنار تو , نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 2:43

 

 


گــــفته باشــــم !.!.!

مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛

تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !

سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !

 

برچسب: گــــفته باشــــم !,!,!, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 1:14




گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!


ببرم بخوابانمش!


لحاف را بکشم رویش!


دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!


حتی برایش لالایی بخوانم،


وسط گریه هایش بگویم:


غصه نخور خودم جان!


درست می شود!درست می شود!


اگر هم نشد به جهنم...



تمام می شود...



بالاخره تمام می شود...!!!

 

برچسب: بالاخره تمام می شود,!!!, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 1:04

قرار نیست که همیشه من خوش باشم …



دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم …



امروز دیگری خوش است برای با تو بودن …



و فردا یکی دیگر…



از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست …



تو می تونی …






خوش به حالشان !!


خوش به حال اونی که …

وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی :

قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم . . .

 

 

برچسب: و فردا یکی دیگر…, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 0:56

اندیشه کنان از خود میپرسم!
بعد من چه کسی
نامت را صدا خواهد کرد؟
چه کسی بغض تورا میفهمد؟
چه کسی با خنده ی خود
به تو جان می بخشد؟
با خودم میگویم بعد مرگم
چه کسی با تو سخن میگوید؟
چه کسی راز دل تنگ تو را میداند؟
آن زمان که
هوای چشمان قشنگت ابریست
بر دامن کدامین صحرا
خواهی بارید؟
من نباشم
چه کسی
همدم شب های بلندت باشد؟
چه کسی،شب همه شب
بر سرسجاده دعا خواهد کرد
تا که سالم باشی؟
چه کسی نذر خود
با کبوترهای رضا(ع)

بابت رفع بلا از سر تو
ادا خواهد کرد؟
چه کسی قول وفاخواهد داد؟
چه کسی از تو
تو را خواهد خواست؟
چه کسی لایق"دنیای من"است؟


 

برچسب: اندیشه کنان از خود میپرسم!, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 13 مرداد 1391 ساعت: 0:43



((به دلتنگی عادت می کنم وقتی می دانم .......بودنت با نبودنت یکی است........))


 

من اشکامو به تو دادم / اما دیدم چشماي تو خوابن

 

قبر ساختم از اتاقم / نفسم حبس شد / بدنم سرد شد/ ولی روحمو گرم نگه داشتم رو اجاق دلم

 

من همیشه بازنده بودم توي بازي سرنوشت / ولی همیشه جلو رفتم توی راهم واسه عشق

 

این دنیا با من بد بود / تاسم عددش کم بود / هنوز نباختم این قمار رو  نه  نه

 

چون هنوزم  باور دارم كه دوسم داري

 

 

 

بي خبري بي پايان ترين خبري است كه

 

از تو مي رسد اين روزها....

 

برچسب: قبر ساختم از اتاقم , نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1391 ساعت: 23:50

 

Click here to enlarge

 

گاهی تنها بودن بهای ادم ماندن است...


 اما دگر تنها ماندن بس است و من ادم شدم..

کنون در خلوت تنهایی ام برای نبودنت میگریم...

 

برچسب: گاهی تنها بودن, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1391 ساعت: 23:46

 

 

Click here to enlarge

 

تنها باشی ؛ جمعه باشد ، غروب باشد ! باران هم ببارد ....



احساس میکنی تنها ترین آدم دنیا هستی ... !!!









 

برچسب: تنها باشی, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1391 ساعت: 23:43

 

 

 

برای شکستنم ,


 صدای تو کافی بود !!!


 صدای بی احساسی که می گفت:


"اشتباه گرفتید!"

 

برچسب: "اشتباه گرفتید!" , نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1391 ساعت: 23:29

 

 

 

 

 

نه اینکه زانو زده باشم ... نــــــــــــــه !... دلتنگی سنگین است !... فقط همینــ ...

 

برچسب: نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1391 ساعت: 23:24

کاش می دانستم  بعد  از مرگم  اولین  اشک

 از چشمان  چه  کسی جاری  می شود ،

 و  آخرین سیاه پوش  که  مرا فراموش می سپارد

 چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.

برچسب: اولین,اشک, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1391 ساعت: 20:44

زنــگــ میزنم ریـجکتـ میکنــی

خــدا را شکـر !!

حداقــل میـدانم کـه انـگشتــ شســـتت

سـالمـ هستـ

برچسب: زنــگــ میزنم, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: شنبه 7 مرداد 1391 ساعت: 13:33

چرا ترک کنم سیگار لعنتی را

که فریاد میزند نبودنت را؟

که در دست میگیرم بدن نرمش

را جای دستهای سردت

که کام میگیرم از لبان گرمش

جای لبهای سردت که حس میکنم بودنش را …

برچسب: چرا ترک کنم, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: شنبه 7 مرداد 1391 ساعت: 13:27

امروز

باز هم پستچی پیر محله ما نیامد

یا باید خانه مان را عوض کنم

یا پستچی را

تو که هر روز برایم نامه می نویسی

مگه نه..؟

برچسب: امروز, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: شنبه 7 مرداد 1391 ساعت: 13:26

 

هر روز مرا پُك ميزد و هر لحظه مثل خاكستري

 

 در زير آتش ميماندم، نمي دانستم كه بوي

 

عطر عشقش را حس كنم

 

يا بوي دود شدنم را...

 

در دل آرزو ميكردم كه هيچ گاه برايش ته نكشم...

 

اما چقدر زود تمام شدم و زير پايش،وجودم را له كرد...

 

خدا ميداند چه كسي سيگار بعدي او خواهد بود...

برچسب: هر روز, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: شنبه 7 مرداد 1391 ساعت: 13:38

اسم تو روی سیگار نوشتم

و برای اولین بار کشیدم

تا بسوزی و فراموشت کنم

اما نمیدونستم با هر پوک ذره ذره

میری تو نفسم و میشی همه کسم

برچسب: اسم تو, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: شنبه 7 مرداد 1391 ساعت: 13:23

 

تمام قندهای توی دلم را آب کردم



برای تو


تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری......

 

برچسب: نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: شنبه 7 مرداد 1391 ساعت: 13:22

صفحه بندی